
چرا ملت ها شکست می خورند، اثری بی نظیر و منحصر به فرد است که به بزرگترین سوال درمانده کننده متخصصان ( چرا بعضی از ملت ها فقیر و بعضی غنی اند) پاسخی درخور می دهد، این کتاب معیاری برای درک مفهوم ثروت و فقر و سلامتی و بیماری مردم جوامع مختلف است، در ادامه علل متفاوت این دوگانه از لحاظ فرهنگ، جغرافیا و سایر عوامل بررسی می شود، آیا جهل و غافل شدن از سیاستهای ضعیف علل ناکامی ملت هاست؟ مطلقا نه، چون هیچ یک از عوامل به تنهایی جامعه ای را درمانده نمی سازد، چرا برخلاف زیمباوه، کنگو و سیرالئون که به ورطه نابودی و فقر رسیدند، بوتسوانا با سرعتی مافوق توسعه پیدا کرد؟
عجم اوغلو و رابینسون با چندین دهه مطالعه و تحقیق از منابع اصلی و تاریخی از امپراطوری رم، دولت- شهرهای مایا، دوران قرون وسطی و نیز اتحاد جماهیر شوری، نظمی بنا نهادند که اساس نظریه اقتصادی جهان مدرن شد، این نظریه نهادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ساخت بشر را عامل موفقیت دولت ها می داند.
کتاب “چرا ملتها شکست میخورند: ریشههای قدرت، ثروت و فقر” نوشته دارون عجماوغلو و جیمز ای. رابینسون، به بررسی عوامل اقتصادی و سیاسی مؤثر بر موفقیت یا شکست ملتها میپردازد. نویسندگان در این کتاب استدلال میکنند که نهادهای اقتصادی و سیاسی یک کشور نقش کلیدی در تعیین سرنوشت آن دارند.
🔻 نکات کلیدی کتاب:
1. نهادهای فراگیر و استخراجی: عجماوغلو و رابینسون دو نوع نهاد را معرفی میکنند: نهادهای فراگیر که به مردم اجازه میدهند تا به طور فعال در اقتصاد شرکت کنند و نهادهای استخراجی که منافع را به گروههای خاصی محدود میکنند. ملتهایی که نهادهای فراگیر دارند، معمولاً موفقتر هستند.
2. تاریخ و شانس: نویسندگان تأکید میکنند که تاریخ و شرایط جغرافیایی میتوانند بر شکلگیری نهادها تأثیر بگذارند، اما این عوامل به تنهایی کافی نیستند. انتخابهای سیاسی و اقتصادی نیز نقش مهمی دارند.
3. قدرت و سیاست: قدرت سیاسی و اقتصادی باید به طور عادلانه توزیع شود. در جوامعی که قدرت در دست اقلیتها متمرکز است، نهادهای استخراجی شکل میگیرند و این موضوع به شکست ملتها منجر میشود.
4. نوآوری و رشد اقتصادی: نهادهای فراگیر باعث ایجاد فضایی برای نوآوری و رشد اقتصادی میشوند. در مقابل، نهادهای استخراجی مانع از پیشرفت و توسعه میشوند.
5. تأثیرات تاریخی: نویسندگان به بررسی مثالهایی از کشورها میپردازند که نشان میدهد چگونه تاریخ و انتخابهای سیاسی آنها بر وضعیت کنونیشان تأثیر گذاشته است.
کتاب در نهایت به این نتیجه میرسد که برای موفقیت یک ملت، ضروری است که نهادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر ایجاد شوند تا مردم بتوانند به طور فعال در فرآیندهای اقتصادی شرکت کنند و از حقوق خود دفاع کنند.
داوود عجم اغلو، اقتصاددان معروف، تأکید زیادی بر نقش نهادها در رشد اقتصادی دارد. او بر این باور است که نهادهای سیاسی و اقتصادی میتوانند به طور مستقیم بر رشد و توسعه یک کشور تأثیر بگذارند.
🔸نقش نهادها در تحقق رشد اقتصادی
۱.ایجاد چارچوب قانونی
– نهادهای قوی مانند سیستم قضایی مستقل میتوانند به حفاظت از حقوق مالکیت کمک کنند که این امر باعث تشویق سرمایهگذاری میشود.
۲. شفافیت و عدم فساد
– نهادهای کارآمد و شفاف به کاهش فساد کمک میکنند و به نوبه خود موجب اعتماد سرمایهگذاران داخلی و خارجی میشوند.
۳. توزیع مناسب منابع
نهادهای مؤثر قادر به مدیریت و تخصیص بهینه منابع هستند که باعث افزایش بهرهوری و رشد اقتصادی میشود.
۴. ایجاد محیط مساعد برای نوآوری
-نهادهای آموزشی و تحقیقاتی میتوانند بستر مناسبی برای نوآوری و تکنولوژی فراهم کنند که لازمه رشد پایدار اقتصادی است.
🔻موانع رشد اقتصادی:
۱. نهادهای ضعیف و فاسد
نهادهایی که ضعیف یا فاسد هستند میتوانند مانع از توسعه شوند و باعث افزایش ریسک سرمایهگذاری شوند.
۲. عدم ثبات سیاسی
– ناپایداریهای سیاسی میتواند به عدم قطعیت اقتصادی منجر شود و روند رشد را مختل کند.
۳. حذف رقابت
وجود نهادهایی که مانع از رقابت و نوآوری میشوند، میتواند به stagnation (راکد شدن) اقتصادی منجر شود.
به طور کلی، عجم اغلو بر این باور است که نهادهای خوب و کارآمد میتوانند زمینهساز رشد پایدار اقتصادی باشند، در حالی که نهادهای ضعیف و ناکارآمد میتوانند مانع از چنین رشدی شوند.